«میتوانیم هزینههای تولید را تا ۹۵ درصد کاهش دهیم»: فناوری هوش مصنوعی در هالیوود
نیکولا تودورویچ با رویای هالیوود بزرگ نشد. او در بوسنی و هرزگوین، در سایه جنگ، رشد کرد؛ جایی که داستانها نه سرگرمی، بلکه راهی برای بقا بودند. او میگوید داستانگویی فرار از واقعیت بود، اما همچنین چیزی شبیه به درمان، راهی برای درک چیزهایی که هنوز کلمهای برایشان نداشت.

او ۲۰ ساله بود که برای اولین بار با یک تهیهکننده ملاقات کرد و به یاد میآورد که سعی میکرد هر ذره دانش را از آن گفتگو استخراج کند، زیرا تمام زندگیاش را بدون دسترسی به کسی که بتواند دری را برایش باز کند، سپری کرده بود. این تجربه او را با یک سرخوردگی دائمی مواجه کرد: اینکه یک داستانگوی عالی بودن اغلب مستلزم نقل مکان به لسآنجلس، درخواست اجازه، جمعآوری پول و امید به اینکه کسی به شما اجازه ساخت فیلمتان را بدهد، بوده است. او معتقد است که این میزان کنترل بر اینکه چه کسی داستان بگوید، شما را از پروپاگاندا دور نمیکند.
تودورویچ یکی از بنیانگذاران استودیو فلو (Flow Studio) است، شرکت فیلمسازی هوش مصنوعی که با اتودسک (Autodesk) همکاری موبایل دوستان میکند، و او درباره ابزارهای مولد کمتر شبیه یک متخصص فناوری و بیشتر شبیه کسی صحبت میکند که در حال تسویه حساب قدیمی است.

هوش مصنوعی میتواند صنعت فیلمسازی شکستخورده را نجات دهد
او دوست دارد به این نکته اشاره کند که اقتصاد این صنعت چقدر عجیب شده است. او به یاد میآورد که با همبنیانگذار خود در سانفرانسیسکو قدم میزد و بودجه فیلمها را با ساختمانهای اطرافشان مقایسه میکرد – او به من میگوید ساخت یک بیمارستان تقریباً ۲۰ میلیون دلار هزینه دارد، در حالی که یک فیلم میتواند ده برابر آن هزینه داشته باشد و هنوز هم در یک آخر هفته شکست بخورد. او این را «کاملاً دیوانهکننده» مینامد، و به نظر او، این شواهدی است از صنعتی که اقتصادش از هرگونه ارتباط منطقی با هزینه ساخت چیزها جدا شده است. او آن را با فیلم «ای.تی.» اسپیلبرگ مقایسه میکند که با حدود ۴ میلیون دلار ساخته شد و در آن زمان یک تولید بزرگ محسوب میشد، در مقابل ۳۰۰ میلیون دلاری که اکنون به طور معمول برای یک فیلم استریمینگ هزینه میشود.
در برابر این سیستم شکستخورده، تودورویچ ابزارهای هوش مصنوعی در فیلمسازی، مانند ویرایشگر سهبعدی + بوم استودیو فلو یا موشنمیکر در مایا، را راهی برای شورش، بازنشانی و یافتن راهی جدید برای انجام کارها، با فیلمسازان جدیدی میبیند که میتوانند صدای خود را پیدا کنند. او زمینه صحبت خود را توضیح میدهد: در آغاز قرن بیستم، شرکت توماس ادیسون انحصار دوربینهای فیلمبرداری و تئاترهای نیکلودئون را داشت که فیلمها در آنجا نمایش داده میشدند – «زیرا تماشای آنها به معنای واقعی کلمه یک نیکل هزینه داشت». اگر میخواستید فیلمی بسازید یا نمایش دهید، باید به ادیسون حق لایسنس میپرداختید. نسلی از کارگردانان و تهیهکنندگان، که از این وضعیت خسته شده بودند، به دنبال جایی برای فرار از آن گشتند و یک شهر کوچک کشاورزی در کالیفرنیا را پیدا کردند.

تودورویچ توضیح میدهد: «آنها به آنجا نقل مکان کردند زیرا فکر میکردند، ‘خب، من میتوانم در ساحل فیلمبرداری کنم، میتوانم در ایالات متحده فیلمبرداری کنم.’ اما مهمتر از همه، سفر با قطار در سراسر کشور زمان زیادی میبرد. تا زمانی که وکلای ادیسون برای تعطیل کردن تولید میآمدند، کار آنها تمام شده بود. و قضات کالیفرنیا بسیار ملایمتر بودند.» به عبارت دیگر، اولین استودیوهای هالیوود توسط تهیهکنندگان مستقل که از انحصار داستانگویی فرار میکردند، تأسیس شدند.
او میگوید: «من همیشه این را بسیار جذاب میدانستم، زیرا تاریخ همیشه در حال تکرار است.» مستقلهایی که هالیوود را برای فرار از یک انحصار ساختند، در نهایت انحصار خود را ایجاد کردند – ابتدا بر توزیع، پس از اینکه مالک تئاترها شدند، سپس بر تولید، پس از اینکه بودجهها به صدها میلیون افزایش یافت. استریمینگ انحصار توزیع را شکست. تودورویچ فکر میکند هوش مصنوعی در آستانه شکستن انحصار تولید است.
او میگوید: «آنچه فکر میکنم اکنون اتفاق خواهد افتاد – ما هزینههای تولید را از صدها میلیون دلار کاهش خواهیم داد. صادقانه بگویم، میتوانیم آن را تا ۹۵، ۹۹ درصد کاهش دهیم.»

به عنوان یک هنرمند سابق جلوههای بصری…
تودورویچ وانمود نمیکند که پایان کار یک آرمانشهر است. او میگوید: «وقتی این اتفاق بیفتد، آنقدر محتوا وجود خواهد داشت که همه چیز به کشف بستگی خواهد داشت. اینجاست که فکر میکنم استودیوها همچنان غالب خواهند بود، زیرا آنها بودجه بازاریابی خواهند داشت.» او به مقایسه با اسپاتیفای اشاره میکند: اکنون هر کسی میتواند در اتاق خواب خود آلبومی بسازد، و تقریباً هیچ کس آن را نمیشنود، زیرا گلوگاه ناپدید نشده است؛ فقط به پایینتر منتقل شده است.
در طول گفتگوی ما، چشمانداز و مقیاس یک IPO احتمالی Anthropic مطرح میشود – زیرا آمریکا در حال حاضر وسواس دارد – آنچه میتواند برای سانفرانسیسکو به معنای آن باشد، سپس بلافاصله به این واقعیت تغییر میکند که صنعت فیلم هرگز لحظه مشابهی برای افراد پایینترین رده در لیست عوامل نداشته است – او اضافه میکند: «بدون سهام، بدون سود، فقط شغل بعدی اگر خوششانس باشید».

برای تودورویچ، هنرمندان جلوههای بصری و هنرمندان زیر خط تولید به طور کلی «بیشترین ضربه را میخورند». اگر فیلمی شکست بخورد – جلوههای بصری ضعیف – مقصر شناخته میشوند و به ندرت برای موفقیت اعتبار میگیرند، آنطور که یک کارگردان میگیرد. او از تجربه صحبت میکند: تودورویچ کار خود را به عنوان هنرمند جلوههای بصری و کامپوزیتر آغاز کرد و میگوید انتظار داشت ورودی خلاقانه واقعی داشته باشد و بیشتر آنچه را که او کار سخت و بیاهمیت مینامد، یافت، یعنی تطبیق دستورالعملهای دیگران با پیکسل.
او هنوز از تولیداتی که تبلیغ میکنند چقدر CGI کمی استفاده کردهاند به عنوان یک نقطه قوت، به وضوح ناامید است، در حالی که صدها هنرمند جلوههای بصری که ماهها ساعات طولانی روی فیلم کار کردهاند، نامی از آنها برده نمیشود. برای او، این نشان اصالت نیست؛ بلکه، کار صدها نفر برای یک خط بازاریابی پاک میشود. او میگوید اینها افرادی هستند که قبلاً همهگیری را تحمل کردهاند.
